حجر بن عدی  (داستان یار وفادار به امیرالمومنین علیه السلام)

حجر بن عدی (داستان یار وفادار به امیرالمومنین علیه السلام)

زندگی نامه حجر بن عدی

حجر از قبیله «کنده» و اهل کوفه بود و از فضلا و مهاجرین صدر اسلام به شمار می آید. وی به همراه برادرش «هانی بن عدی» در مدینه خدمت رسول خدا(ص) شرفیاب شدند و به آیین اسلام گرویدند.
حجر با اینکه مردی زاهد و پارسا و همواره مشغول عبادت و راز و نیاز به درگاه خداوند بود، در عین حال افسری دلاور و رزمنده ای فداکار نیز بود. 
پس از قتل عثمان که مهاجرین و انصار و شخصیت ها و بزرگانی که در مدینه بودند دور خانه علی(ع) اجتماع کردند و با حضرت دست بیعت دادند، نام حجر بن عدی نیز در کنار نام عمار یاسر و دیگر مهاجرین وانصاری قرار دارد که با میل و رغبت و رضایت قلبی به محضر امام شرفیاب شدند و بیعت کردند و پیمان بستند که در صلح و جنگ  از آن حضرت تا پای جان اطاعت نمایند. پس می توان گفت که حجر بن عدی در زمره شیعیانی است که در اولین فرصت با امیرالمؤمنین علی(ع) بیعت کرد و اعلان اطاعت و فرمانبرداری نمود.
قبل از آنکه آتش جنگ جمل توسط طلحه و زبیر و عایشه برافروخته شود، امیرالمؤمنین از «ربذه» و «ذی قار» نمایندگانی از جمله حسن بن علی(ع)، عبدالله بن عباس و محمد بن ابی بکر را به جانب مردم کوفه فرستاد تا پیام حضرت را مبنی بر بسیج عمومی برای مقابله با جنگ افروزان جمل را ابلاغ نمایند.
هرچند ابوموسی اشعری حاکم کوفه حاضر به همکاری با این نمایندگان نبود و توصیه به سکوت و عدم همکاری می نمود، اما افرادی از جمله حجر بن عدی بدون درنگ در حمایت از خواسته آن حضرت پاسخ مثبت دادند و سخنان جالب و کوبنده ای ایراد کردند که مردم فریاد برآورده و گفتند: «ما شنیدیم واطاعت می کنیم» و سلاح بر دوش گرفتند و از کوفه خارج شدند. 
حجر در آن روز سخنانی گفت که حکایت از عمق ایمان و اعتقاد و ارادت به امیرمؤمنان و فرزندان ایشان دارد. او گفت: 
ای مردم، این(شخص) حسن بن علی بن ابی طالب است. او را خوب می شناسید و می دانید که جدش پیامبر اکرم(ص) و پدرش امام و وصی پیامبر(ص) است. ای مردم، حسن بن علی و برادرش حسین بن علی در اسلام شبیه ندارند، آن دو آقا  و سرور جوانان اهل بهشتند  و  سرور همه بزرگان عربند. این دو برادر از نظر صلاحیت، اکمل عرب و از نظر علم و عمل برترین آنانند و اکنون حسن بن علی چنین شخصیتی از طرف پدرش به سوی شما آمده است که آنان را یاری کنید و دوستشان بدارید و بدبخت کسی است که از آنان تخلف نماید و در حقشان کوتاهی کند. بنابر این دعوت آن حضرت را اجابت کنید و با همه توان کوچ نمایید. خداوند شما را رحمت کند و در این راه اجر و پاداش برای خود به حساب آورید، زیرا خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی گرداند. 
سپس حجر گفت: 
ای مردم، امیر مؤمنان را اجابت کنید و هرچه زودتر با سلاح و تجهیزات به سوی بصره حرکت کنید و من نخستین کسی هستم که حرکت خواهم کرد. 
بعد از سخنان حجر مردم برخاستند و اطاعت خودشان را اعلام نمودند و از کوفه خارج شدند.

حجر در جنگ صفین

حجر در جنگ صفین فرماندهی و رهبری نیروهای کندی، حضرموت و قضاعه را عهده دار بود و به نحو شایسته ای انجام وظیفه کرد و صفای دل، قوت ایمان و عمق ارادت و کمال وفاداری خود را به امام (ع) ثابت نمود.(۱)
در آغاز حرکت امام به سوی شام حجر بسیار اصرار داشت که هر چه سریع تر به جانب شام حرکت کند و کار معاویه را یکسره سازد، به همین دلیل در حضور امام برخاست و گفت: 
ای امیرمؤمنان، ما فرزندان جنگیم. ما جنگ را بارور ساخته و آن را به نتیجه می رسانیم. جنگ به ما دندان نشان داده و ما به آن دندان نشان داده ایم. ما را عشیره و یارانی است که افراد و سلاح دارند و دارای رأی آزموده و شجاعت پسندیده می باشند و زمام ما در اختیار توست، اگر به خاور و مشرق بروی با تو می آییم و اگر به باختر و مغرب روی آوری با تو خواهیم آمد و هر فرمانی که بدهی فرمان برداریم.
پس از آنکه سخنان حجر تمام شد امام از او پرسید: آیا همه قوم تو هم چون تو معتقدند؟ عرض کرد: یا علی، من غیر از خوبی از آنها ندیده ام و این دست من برای اطاعت و نیکو پذیرفتن فرمان تو از سوی آنان آماده بیعت است. در این زمان بود که امام در حق او دعا کرد. (۲) 
با اینکه افراد شجاعی همچون حجر بن عدی در جنگ صفین حضور داشتند اما سر انجام جنگ آنگونه که باید میشد رقم نخورد. حجر در همین جنگ زمانی که در مقابل حجر بن یزید قرار گرفت به شدت مجروح شد(۳) 
روزها گذشت تا اینکه خبر جنایت خوارج به حضرت علیه السلام رسید.(کشته شدن خبّاب بن أرت و خانواده اش و حارث بن مره، فرستاده خود) حضرت دستور حرکت به جانب «حروراء»پایگاه خوارج نهروان را صادر نمود تا قاتلان آن بی گناهان را به کیفرشان رسانده و خطر این گروه سرکش و نادان را دفع نماید.
اما قبل از آنکه امام(ع) دست به شمشیر ببرد به پیروی همیشگی از رسول خدا(ص)، خود ابتدا آنان را موعظه نمود و پرچم امان را به خوارج نشان داد و حتی اعلام کردند که هر کس در پشت این پرچم قرار بگیرد، در امان است و هیچ گزندی به او نمی رسد. همچنین امام فرمودند: 
هرکس به کوفه باز گردد و از این گروه فاصله بگیرد در امان است. با این موقعیت صد نفر از آنان دور پرچم جمع شدند و امام نیز آنان را بخشید و سایرین بر مخالفت خود با آن حضرت اصرار ورزیدند و آماده جنگ شدند. (۴) 
امام مجدد برای هدایت آنها خطبه ای ایراد کردند ودر نصیحت آنان اصرار ورزید (۵) ولی سودی نداشت و به ناچار چون حضرت از هدایت آن قوم لجوج و احمق مأیوس شدند به آرایش سپاه پرداختند و فرماندهی میمنه سپاه خود را به حجر بن عدی سپردند (۶) .
حجر نیز در این جنگ مردانه جنگید و به خوبی از عهدۀ فرماندهی سپاه امیرالمؤمنین علی(ع) بر آمد .

زمان شهادت امیرالمومنین

در شب نوزدهم ماه رمضان حجر در مسجد کوفه مشغول عبادت و شب زنده داری بود ولی از رفت وآمدهای ابن ملجم، اشعث، شبیب و وردان دریافت که توطئه ای در کار است و در فکر ضربه زدن به رکن عالم هستی امیر المؤمنین علی(ع) هستند. لذا خطاب به اشعث گفت: ای اعور (یک چشم )، قصد کشتن علی را داری؟ این را گفت و از درِ مسجد به سوی خانه علی(ع) خارج شد تا آن حضرت را از آنچه دیده بود و شنیده بود با خبر سازد و نگرانی خود را به اطلاع آن حضرت برساند تا در رفت و آمد خود احتیاط بیشتری به کار بندد. اما هزاران اسف و اندوه که قضا بر آن شد که حضرت از راهی دیگر به مسجد آید و قبل از آنکه حجر آن حضرت را زیارت کند، امام داخل مسجد شد و به نماز ایستاد و ابن ملجم کار خود را کرد و ضربه مسموم خود را بر فرق مبارک آن مظلوم تاریخ و وصی خاتم علی مرتضی فرود آورد! 
حجر هنگامی که به مسجد وارد شد، دید مردم فریادشان بلند است و می گویند: علی را کشتند! علی را شهید کردند! (14)
حجر بن عدی در چند روزی که امیرالمؤمنین در بستر بیماری بودند به ملاقات ایشان می رفتند. در آن زمان حضرت به ایشان فرمود: 
ای حجر، چه حالی خواهی داشت وقتی تو را به اعلان بی زاری از من بخوانند، چه خواهی گفت؟ 
حجر گفت: 
یا علی به خدا سوگند، اگر با شمشیر قطعه قطعه ام کنند و آتش افروزند و مرا در آن افکنند دست از دوستی شما نخواهم کشید و جز به مدح شما لب نخواهم گشود. 
امیر مؤمنان فرمود: 
خداوند تو را در نیل به همه خیرات موفق دارد و تو را از جانب خاندان پیامبرت پاداش نیکو عطا فرماید. سپس در این موقع امام شیر طلب کرد و خورد و بعد فرمود: آگاه باشید، همانا این آخرین روزی من از دنیا بود. (15) 
حجر بن عدی هم در زمان جنگ و هم در زمان صلح از ملازمین امام بود و همواره وفاداری خود را در حمایت از خاندان نبوت به اثبات رساند چرا که پس از شهادت امیرالمؤمنین علی(ع) حجر با فرزند گرامی ایشان حسن بن علی بیعت کرد و اطاعت و فرمانبرداری از دستوراتش را گردن نهاد و حتی در جنگی که بین امام مجتبی(ع) و معاویه رخ داد شرکت نمود(16) و پس از پیمان صلح امام با معاویه هم همچنان بر وفای به عهد خود با امام زمانش باقی ماند. 
شهر کوفه که روزگاری مرکز حکومت دادگستر علی(ع) بود پس از یک سال از شهادت آن حضرت دیگر امنیت جانی و مالی نداشت؛ زیرا که معاویه افرادی را به فرمانداری کوفه منصوب می نمود دستور اکید می داد که با مردم به شدت و خشونت برخورد نمایند. حتی زمانی که مغیره بن شعبه که مردی خود خواه و جاه طلب بود را بر کوفه گمارد به او گفت: 
من تو را به چند چیز سفارش می کنم. هرگز از شتم و توهین به علی بن ابی طالب چشم پوشی نکنی، بر عثمان شفقت نموده و آمرزش بخواهی و بر یاران علی عیب جویی و لعن کنی و هرگز به سخنان یاران علی گوش ندهی و پیروان عثمان را به خود نزدیک ساخته و به گزارش های آنان گوش فرا دهی. مغیره این فرد فرومایه گفته های معاویه را اجرا می کرد و از هیچ ظلمی ابا نداشت و در طول امارت و حکومتش همواره امام را لعن و اصحاب او را شکنجه می کرد. حجر بن عدی چون این رفتار غیر اسلامی مغیره را دید لب به اعتراض گشود و گفت: 
ای مغیره، تو با لعن به علی خدا را لعن می کنی و ناسزا می گویی؛ ای مغیره من گواهی می دهم کسانی را که تو عیب جویی می کنی (علی و یارانش) شایسته فضیلت و ستایش اند و کسانی را که می ستایی (عثمان و یارانش) حقا شایسته به عیب جویی اند. 
مغیره در خشم رفت و در پاسخ حجر گفت: وای بر تو از امیر بترس و از خشم او در هراس باش، چرا که خشم او امثال تو را هلاک خواهد کرد. (17)
زیاد بن ابیه حاکم بصره بود که پس از مرگ مغیره در سال 51 هجری از طرف معاویه با حفظ سمت قبلی خود به حکومت کوفه منصوب شد. از این رو شش ماه از سال را در بصره و شش ماه دیگر را در کوفه حکومت می کرد. زمانی که در بصره به سر می برد عمرو بن حریث را به جانشینی خود برای کوفه انتخاب کرده بود. حجر بن عدی و جمعی از شیعیان مخلص امام علی (ع) در نبود «زیاد» فرصت را مغتنم شمردند و آشکارا لعن بر معاویه را به زبان می آوردند و از اطاعت عمرو بن حریث سرباز می زدند.
جاسوسان خبرها را به «زیاد» رساندند و باعث شدند که به کوفه بازگردد و او توانست با یک نقشه ماهرانه گروهی از هواداران حجر را از او جدا سازد و اطراف او را خالی کند. سپس به «شداد» رئیس شرطه ها دستور داد که حجر را دستگیر کند و اگر دوستداران او مانع شدند با آنها به مبارزه بپردازد.
شداد در پی عمل به دستور زیاد با دوستان و یاران حجر به زد و خورد پرداخت و حجر چون جان یارانش را در خطر دید ترک مخاصمه را دستور داد و خود پنهان شد. زیاد بن ابیه هم چون از دستگیری حجر بن عدی عاجز ماند محمد بن اشعث را برای دستگیری و تحویل او مأمور کرد. از طرف دیگر حجر که جان خود را در خطر دید غلامش را نزد محمد بن اشعث فرستاد تا برای او امان نامه بگیرد و قبل از هر تصمیمی آنان را نزد معاویه بفرستد تا او تصمیم گیری کند.

محمد بن اشعث هم نزد زیاد رفت و همان طور که حجر امان خواست از او امان نامه گرفت در نتیجه حجر را نزد زیاد آوردند. 
سخنانی بین آن دو رد وبدل شد و در آخر زیاد به او گفت: 
به خداقسم، من بر بریدن رگ گردن تو شیفته ام! 
حجر هم در پاسخ او گفت:
تو به من امان بده تا نزد معاویه عقیده خود را بگویم. زیاد هم خواسته او را پذیرفت و دستور داد تا او را زندانی کردند. زیاد گفت: اگر این امان را نمی دادم در اینجا گردنت را می زدم . 
اما وقتی حجر از نزد زیاد بیرون رفت با صدای بلند فریاد زد: بار خدایا، من بر همان بیعت سابق هستم نه عقیده ام برگشته ونه بر می گردد. خدا و مردم بشنوند و بدانند. (۱)
زیاد که قصدی جز کشتن حجر و یارانش نداشت و از طرفی به او هم امان نامه داده بود دنبال چاره ای بود که به نیت شوم خود جامه عمل بپوشاند، به همین دلیل به جمع آوری شهود علیه حجر پرداخت تا با این ترفند مرگ او را به جلو بیندازد به خاطر همین دستور داد مردم کوفه جمع شوند و از میان 700 نفر از قریش که درکوفه زندگی میکردند وسابقه عداوت ودشمنی با خاندان پیامبر را داشتند امضا گرفت که حجر و یارانش آماده جنگ با معاویه هستند. 
پس از تکمیل شدن طومارها وگرفتن شهادت های دروغین، زیاد خدا را شاهد و گواه گرفت که در کشتن وبریدن رگ گردن حجر ویارانش خواهد کوشید.(۲)

شهادت حجر بن عدی


حجر و چهارده نفر از یارانش به طرف شام اعزام شدند اما چون به مرج عذراء رسیدند از جانب معاویه دستور آمد که آنها را در همان محل زندانی کنند تا او تصمیم خود را اعلام نماید. (۳)
مأموران همراه حجر، نامه زیاد را به همراه طومارها که پر از دروغ بود را به معاویه دادند معاویه هم برای آماده سازی افکار عمومی در جهت کشتن آن سالکان راه حق نامه زیاد و شهادت شهود را برای مردم شام خواند و بعد از گفت و گوهای بسیار حکم اعدام حجر و7 نفر از یارانش را صادر کرد(۴) و چند نفر از افراد خونریز و جلاد خود را مأمور کشتن آنها کرد. 
مأموران معاویه به محض ورود به مرج عذراء بلافاصله به زندان رفتند افرادی را که معاویه حکم آزادیشان را صادر کرده بود، آزاد کردند و به هشت نفر باقی مانده گفتند: 
ما مأموریت داریم که پیشنهاد کنیم که از علی بن ابی طالب بیزاری بجویید و او را لعن کنید! اگر چنین کردید، شما را آزاد می کنیم و اگر نه شما را خواهیم کشت. 
اما حجر و یارانش هرگز حاضر نشدند سخنی بر خلاف امیرالمؤمنین علی(ع) بر زبان جاری کنند اگر چه به قیمت جانشان تمام شود. آن مأموران دستور دادند تا قبرها و کفن های آنها را آماده کنند.
صبح روز بعد مأموران از روی تعجب پرسیدند که شما در شب گذشته به نمازهای طولانی و دعاهای نیکو مشغول بودید، حال بگویید عقیده شما درباره عثمان چیست؟
همگی پاسخ دادند : عثمان کسی بود که در حکومت اسلامی ستم کرد و به غیر حق عمل کرد. 
این سخنان باعث ناراحتی و عصبانیت مأموران معاویه شد و باعث شد که آنها به طرف زندانیان بروند و بگویند: معاویه شما را بهتر می شناخت که حکم به کشتن شما داد. اکنون یا از علی بیزاری بجویید و یا همه شما را می کشیم؟ 
حجر ویارانش به اتفاق گفتند: 
خدایا تو شاهد باش هرگز از امیرالمؤمنین علی(ع) برائت نمی جوییم بلکه او را دوست می داریم و از کسانی که از او بیزاری می جویند، برائت می جوییم. 
مأموران با شنیدن این صحبت ها عصبانی تر شدند و هر یک از یاران و دوستداران امام علی (ع) را به طرز دردناکی به شهادت رساندند و حجر بن عدی را نیز گردن زدند (۵) و همانگونه که امام علی در یک خبر غیبی مردم عراق را از شهادت حجر ویارانش در مرج عذراء خبر داده بودند این اتفاق به وقوع پیوست.(۶) 
روحشان با امیرالمؤمنین علی (ع) قرین رحمت و راهشان پر رهرو باشد ان شاءالله
منابع:

۱) – شرح ابن ابی الحدید ج 3 ص 194
۲) – شرح ابن ابی الحدید ج3 ص182
۳)- شرح ابن ابی الحدید ج5 ص195
۴) – شرح ابن ابی الحدید ج5 ص 195
۵)- نهج البلاغه خطبه 36 
۶)- تاریخ طبری ج5 ص85 و الکامل فی التاریخ ج2 ص405

14)شرح ابن ابی الحدید ج6 ص 117
15) بحار الانوار ج 42 ص290
16) شرح ابن ابی الحدید ج 16 ص 26 
17)تاریخ طبری ج5 ص254
۱) تاریخ طبری ج 5 ص256
۲)الغدیر ج 11 ص 47 
۳) تاریخ طبری ج 5 ص 272 
۴) تاریخ طبری ج5 ص 273
۵) تاریخ طبری ج 5 ص 275 
۶) الغدیر ج11 ص 54